من باز گشته ام
من باز گشته ام
از طوفان های ساختگی
از شهر آدم های همیشه برنده
جایی که همش صدا های خوب می آید
من از خواب بیدار گشته ام
یکی من را ببیند مردم
ای کی چشمان تنگتان
دنبال اشکالی دو دو می زند
من برگشته ام
از بسیار خانه های ویران
ذهن های ساخته از نا حقیقت
رفیق های رفته
دستان پر از تهی
لبانی خشکیده از بی باوری آب
اینجا کجاست ?
چرا همه الکی می خنندند
چه پلاستیکی
تو ، من و آنها
اینجا کجاست ؟
دهانت الکی باز بسته می شود
یک جوک دانته ای بگو
یک صدای خوب در بیاور
من برگشته ام
به خودم ، به تو
می توانی مرا بفهمی
هنوز دوست دارم
مرا می شنوی ؟
هوشیاری ؟
از خودم باز می گردم
از تو ، آنها
دست می کشم
من که جایی نرفتم
همین جا می مانم
به هیچ جا
اندازه اینجا تعلق ندارم.

