ویرانه ای به شکل ساختمان

اکنون در ساختمانی ایستاده ام ، شاید نشسته ام نمی دانم بیست هشت سال از ساختن آن می گذرد و نمی دانم در کدام طبقه آن مستقرم یا گردیده ام ولی می دانم که طبقه بی طبقه ایست این ساختمان به شکل ویرانه نوع خاصی ایست چون شکل آن مانند درختی است که شکلی استوار . ظاهری همچون درختان پر سایه دارد ولی داخل آن کثافات در جریان است که دیدن یک لحظه آن ممکن است تمام عمرت را بگیرد چون به یکبار تمام عقاید خودتان زیر پاهای خودتان خرد می شود. این درخت ریشه اش در دین است اشتباه نکنید از آن نشعت نگرفته بلکه از شیره آن تغذیه می کند و می مکد تا استوار بماند. این ساختمان که فداسیونش دین است ، آهن هایش خرافات ، آجر هایش روحانیونی از جنس آتش و نمایش از جنس تزویر است و ما آدم مردمان در آنیم. چیزی که شکل عجیب به این ساختمان می دهد داشتن پنجره های کوچک است و نداشتن هیچگونه وسائل رفاهی حتی دیوال قثط این سالن است که گوشه دارد و هر کس در جایی از آن برای خود اتاق کرده و به گرد خود وسائی جمع کرده. آجر های این ساختمان به قدری داغ است که نه می توان به آن تکه کرد و نه دست زد که از زمین بلند شد حتی محیط را به قدری گرم کرده که به سختی می توان تنفس کرد. اکنون مطمئن هستم که ایستاده ام و آدم های می بینم که به این سو و آن سو می روند به امید آنکه مکام بهتری پیدا کنند ولی نمی دانند که ساختمان ویرانه تمامش بدین شکل است. کسی به ندرت از این ساختمان بیرون می رود برای همیشه که بیشتر هم از راه پنجره تنگی است که اگر شانس بیاوری ارتفاع آن تا زمین کم باشد تا آسیب زیادی نبینی و بتوانی به راحت ادامه بدهی. از هرکه می پرسی این ساختمان را که ساخته جواب قانع کننده ای به تو نمی دهد و فقط و فقط سوالت را در میان حرفهای گزفشان گم و گور می کنند. این مردمان در این ساختمان زندگی می کنند پس لیاقتشان زندگی در همین جاست به تک روی قصد سلطنت دارند ولی نمی دانند که کار های بزرگ گروهی انجام می شود زیر نظر آدمی که دل بزرگی دارد و عتقاداتش پست نیست. مردم مقیم چون می پندارند که اگر لطمعه به ساختمان وارد آورند خشه به دین آسمانی می زنند به ندرت این کار را انجام می دهند و کسانی که این کار را می کنند به بالای پشت بام برده می شوند تا نور سوزنده خورشید از بین ببرد آنها را. لطمعه زدن به ساختمان را نوعی دست کشیدن و بی حرمتی به دین می دانند دلی با این احوال چون ساختمان سرویس بهداشتی ندارد همه جای آن کثافت کاری می کنند حتی گاهی با کثافات خشک شده خودشان هم که شده ستون های لرزان را استوار نگاه می دارند. به علت موقعت ساختمان بیشتر روز جلوی آن سایه است و نمی شود جلوی آن گیاهی به عمل آورد که نماد زندگی باشد که جایش سنگ های زینتی قشنگی استفاده کرده اند که نماد فواران آتش است در هزاران سال گذشته. در این ویرانه ماده سیاه رنگی از بین ساکنان آن می گذرد که به آن درد زمین می گویند و با اینکه می توان جلوی آن را گرفت ولی کسی کوششی برای آن نمی کند چون می گویند حال خود درد می کشیم بگذار زمین هم درد کشد. آدم های که کار در ساختمان نمی کنند همیشه ایستاده اند و حرفی نمی زنند تا کثافات بقیه دامان گیرشان نشود و عده ای که منتظر پیشوا هستند در کثافات خود می غلتند و عده ای که قصد سازندگی دارند با برداشتن هر قدم پایشان در کثافات نفر قبلی فرو می رود و تا می خواهند ان را پاک کنند عمرشان به سر آمده نه اشتباه نکنید این ساختمان قابل تعمیر نیست چون هیچ چیز جای خود قرار نگرفته و قصد هم ندارد جای خود قرار گیرد. عده ای با کاغذ برای خود اتاق ساخته اند و فکر می کنند همان خوب است. من چندین ماه است که ایستاده ام ولی انگار که چنیدن هزار سال بوده و خستگی همان چندین هزار سال را تن دارم. داد نمی زنم دگر با داد فریاد مرا کاری نیست فقط همان طور ایستاده زیر لب می گویم یاختمانی بسازید که فوداسیونش اسانیت باشد که فشار بر شانه دین دگر کسی را نیازارد دین هم گناه دارد که بازی چه باشد. در طبقه آخر سالن برزگی به نام دین بسازید و حمام های برای استحمام و پاکیزگی آدمان و دستشوی های برای تخلیه کثافات و اتاق های که آدم در آن ارام گیرد و سالن های که مردم برای خوشی به گرد هم آیند و آشپز خانه ای که در آن خوراک های دلپذیر تبخ شود و یک سالن بزرگ جای برای شور. اگر نمی توانید ساختمان را خراب کنید تا از نو بسازید همگی با هم چچند بار بال پائین بپرید تا این مایه ننگ نماد ، دروغ خراب شود و خود زیر آوار آن بمانیم تا آیندگان حداقل آن را بسازند اشتباه نکنید این ساختمان ویرانه خیلی زود تخریب می شود دو سه پرش از زمین کافی است برای جستن ار آلودگی و کاغذ خوابی.

~ با ariamaneh در 2009/03/02.

یک پاسخ to “ویرانه ای به شکل ساختمان”

  1. واقعا زیبا بود
    امیدوارم بلاز هم شاهر همچنین نوشته های در وبلاگ شما باشیم

يك پاسخ برايش بگذاريد