هزيان
نگاهم به افق پاهايم در لجن
افكارم آرماني قلبم تهي
عضلاتم قوي استخوانهايم شكننده
و اميد
چيزي كه از اول پليد بوده
پرواز افكار هم خيلي وقت است كه دگر تفديش مي شود
و عشق كه تبديل به دروغي بزرگ شده است
مرگ هم به ما فخر مي فروشد
زندگي چه راحت خيلي يكنواخت شده
براي چه مانده ام ؟
شايد به اميد پليد فردا
قلبم هم كه دگر پسماند هاي كينه را پمپاژ مي كند
جواني هم پوسته اي بيشتر نيست
همه چيز تهي يست
كه با ما اين چنين كرد ؟!
كار ها و حرف هاي كه
كه به هزيان مي ماند
و محصول سالها جلوتر را به يكباره تخريب كرد.

پاسخ دهید